
برچسب: نویسنده: سام مرادی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:18
یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـادنیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...همـان پسـر ، وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ...چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـددخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.یکـی از پسـر ها نیشـخندی زدو دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـ
برچسب: نویسنده: سام مرادی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 10:18